X
تبلیغات
می‌خواهم زندگی کنم

می‌خواهم زندگی کنم

life is wonderful

245
سلاووووم 

وب زده شدم. حوصله ندارم روزامو تعریف کنم. چند روز پیش کرمم گرفته بود کل آرشیو وبلاگ خودمو از آبان 91 خوندم!  

5شنبه که قرار بود بریم خونه زی زی زنگ زدم به مهسا که گفت: شب مهمون داریم بنابراین نمی‌تونیم بیایم. قرار شد خودمون بریم. حوالی 7 بود می‌خواستم کم کم حاضر شم که مجی زنگ زد بهم کلی عذرخواهی کرد و گفت: دامادشون سرزده از مشهد اومده باید برن پیشش (دامادشون مشهد زندگی می‌کنه) بعدشم اصرار که فردا شب شام بیاید. 

منم گفتم: چه کاریه بابا؟ خب یه وقت دیگه میایم. انقد اصرار کرد که گفتم خبر می‌دم.Smiley بعدم ژیگولی کردم رفتم پیش شوئر. 

رفتیم یه سر بنگاه املاک که ببینیم رهن تو چه حدیه؟ شکلک های شباهنگShabahangاول من رفتم تو، گفتم: خونه برا رهن می‌خوایم یا اجاره پایین. گفت: چقدر پیش؟ گفتم: ده تومن (حالا ده تومنم نداریما!) گفت: 100 تومن؟ گفتم: نه باووو 10 تومن. بعد شروع کرد فلان جا دارم 20 ت پیش، 1/5 اجاره، 30 تومن پیش 700 اجاره. شوئر گفت: چه خبره آقا؟ می‌گیم یه چیز ارزون می‌خوایم.

آقاهه برگشت گفت: آدم تیپ و ظاهر شما رو می‌بینه... ماشین و دم و دستگاهو می‌بینه خب فکر می‌کنه قیمت بالا میخواید! من و شوئر رسما اینجوری شدیم. :-| یه لباس معمولی، یه 206 مدل 82 هم چشم زدن داره آخه؟title=

بعدش قیمت پایین آدرس داد. رفتیم دو تا خونه دیدیم از یکیش تا حدی خوشمون اومد.

پسر خالم خونه ما بود. با شوئر اومدیم خونه شام خوردیم، شاهگوش 15 رو دیدیم. بعدم هر چی شوئر اصرار کرد نرفتم خونشون. 

صبح ول چرخیدیم. عصری مجی و زی زی زنگ زدن که غلط می‌کنید شب نیاید خونه ما... باید شام بیاید. من و زی زی هم کلی به هم فحشای بوقی دادیم دلمون خنک شد.

عصری با مامی و خواهرک رفتیم پروما یه کم خرده ریز خریدم برای جهیزیه. شکلاتم برای زی زی اینا خریدیم.

شب رفتیم اونجا. شام زرشک پلو و مرغ گذاشته بود. خوشمزه بود. در کل هم خوش گذشت. 

شنبه بازم رفتیم یه خرده خرید کردیم. شب با مجی اینا و خواهرک رفتیم پارک تاب بازی کردیم. 

یکشنبه تا سه شنبه که تهران بودم.

سه شنبه شب باز با شوئر رفتیم دنبال خونه و دست از پا درازتر برگشتیم.صبح 4شنبه رفتیم دنبال کارای الکترونیکی شدن کارت ملی. بعد با مامی خواهرک رفتیم دنبال خونه. زنگ زدیم شوئر هم اومد. یه مورد دیدیم که افتضاح بود. 

شوئر من و گذاشت محل خودمون، تنهایی رفتم چند تا بنگاه و 7/8 تا آدرس گرفتم. شوئر هم کاراشو انجام داد اومد دنبالم که بریم ببینیم. شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

از یه مورد خوشمون اومد، همه چیزش از جمله قیمتش که می‌گه: 10 ت، 150، عالیهشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه فقط عیبش اینه که زیرزمینه. نه از اون زیرزمین داغوناها. چند تا پله از حیاط می‌خوره می‌ره پایین. ولی خیلی روشن و دلبازه.شکلک های شباهنگShabahang

عصری با مامی و خواهرک رفتیم آرایشگاهمو رزرو کردم.شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه یکی از شاخای شهرمونه. اینجا رنج عروس تو آرایشگاههای درست و حسابی 800 تا 2 تومنه، ولی این چون دوس مامیه اصلا حرف قیمت نزدیم. مامی گفت بعد عروسی بهش 400 می‌دم.

شب با شوئر رفتیم دنبال خونه، بعد با خواهرک و مهسااینا و زی زی اینا رفتیم پارک. سوسیس و سیب زمینی و گوجه رو ذغال کباب کردیم و چسبید.

5شنبه صبح شوئر و بابی رفتن دنبال کارای وامی که شوئر می‌خواد بگیره. منم رفتم دنبال خونه. پدرم رسما درومد. یه جا هم پیرمرد چاق و شکم گنده بنگاهی بهم گفت: آقاتون چیکاره‌اس؟ بهش گفتم. بعد گفت: حالا بهت میاد؟ ظاهرش مثه خودته؟ حیف نشدی؟ منم پا شدم الفرار! به شوئر نگفتم وگرنه می‌ره سراغش.

عصریش با مامی رفتیم دنبال خرید جهیزیه. یعنی هیچ روتختی‌ای زیر 500 تومن پیدا نکردیم! مخ مامی رو زدم که خودش برام یه چیز شیک و ساده بدوزه. اون موقه ها که مد بود به عروسا لحاف می‌دادن همه لحاف عروسای فامیل رو مامی می‌دوخت و به عنوان کادو می‌داد. رو تختی که در مقابل اونا کاری نداره. تو بوفه‌ای هم یکی دو تا مورد دیدم قرار شد شنبه تصمیم قطعی بگیرم و بریم بخریم. سرویس پذیرایی‌امم کامل کردم. سوفله سوپ خریدم با تنها وسیله برقی باقی مونده‌ام که آبمیوه گیری بود. 

قیمتا از پارسال تا حالا 30/40 درصد گرون شده.سوفله‌ای که من پارسال 140 خریده بودم الان شده  200، سوفله سوپی که پارسال 120 بود رو الان 160 خریدم. قاشق چنگال دم ستیم که پارسال 85 خریدم الان شده 110.

خلاصه کلی حرص خوردم برای اونایی که بعد از این جهاز باید بخرن. به خاطر این مملکت وحشتناک. 

شب شوئر اومد رفتیم چند تا خونه دیدیم که از دو تاش خوشم اومد. امروز با مامی رفتیم دیدیم. تموم گزینه‌ها حذف شد جز زیرزمینه. یکی دیگه هم خودمون پیدا کردیم که باید بریم ببینیم. تا خدا چی می‌خواد.

چقدررررررررررررر حرف زدم. حس می‌کنم هول بودنم تو پستم معلومه. دعا کنید دوست جونا

خدایا! به امید تو

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 18:31 ] [ مهتاب ]

[ ]

244

سلاوووم

سه شنبه شب تولد علی بود.  رزی می‌خواست سوپرایزش کنه و تو سفره خونه براش تولد بگیره. ولی خب قضیه لو رفت  بنابراین تولدو تو خونه خواهر رزی گرفتن. 

ما و مجی و حامداینا دعوت بودیم. خوشبختانه حامداینا به خاطر بچه نیومدن. به خاطر این می‌گم خوشبختانه که با همچین جمعایی جور نیستن و کلا رو اعصاب ما و خودشونن. 

تو عید من یه شلوار ورزشی برای شوئر خریده بودم که براش گشاد بود. شکلک های شباهنگShabahang نپوشید و قرار شد بریم عوض کنیم که همینجوری مونده بود،  یهو به ذهنم رسید که اونو کادو ببریم. 

بعد از کلی هماهنگ کردن با رزی (هر کاری می‌خواست بکنه با من مشورت می‌کرد) با زی زی هماهنگ شدیم با یه ماشین بریم خونه خواهر رزی. 

قبل مجلس رزی زنگ زد بهم گفت: چی می‌پوشی؟ گفتم: بلوز و شلوار مشکی. چون پیرهنام همه کوتاهن و موفع نشستن می‌پرن بالا و راحت نیستم. ولی تو پیرهن بپوش.

خلاصه حاضر شدم. موهامم فرق باز کردم و با اتو صاف کردم، پشتشم با کش بستم و موس زدم که فرفری شه. آرایشمم دودی نارنجی کردم. چون از وقتی موهامو این رنگی کردم رژ نارنجی که قبلا بهم نمیومد خیلی بهم میاد.  چون معلوم نبود کی شام می‌خوریم برا شوئر یه لقمه از شاممون که کوکوی سیب زمینی خام بود درست کردم.  انقد همسر با فکری‌ام.

شوئر اومد دنبالم و گفت که به نظرش کادومون کمه. علارغم میل باطنی‌ام چون اصرار کرد رفتیم یه تیشرت هم خریدیم که ست شلواره بود. 

مجی اینا رو هم سوار کردیم، خدا رو شکر تی تی رو نیاوردن، کلا زن و شوهر خیلی فهمیده‌این، توی مهمونیای اینجوری بچه رو نمیارن فقط تو دور همیا تی تی هم هست. 

اونا هم گفتن جا عودی و یه بسته عود کادو خریدن. یه دونه شیشه آب معدنی کوچیک هم نوشیدنی دست مجی بود.

فکر می‌کردیم کلا 8 نفر باشیم، یعنی 4 تا زوج، ولی دو تا زوج دیگه هم بودن. یکیشون رو که از دوستای خواهر رزی بود قبلا می‌شناختم ولی اون یکی رو اولین بار بود که می‌دیدم. یه خرده ناراحت شدم ولی بعدش سه سوت با هم دوست شدیم. مخصوصا با اون ناآشناهه که اسمش بهاره بود و شوهرشم شمالی بود. یعنی ظرف یه ربع تو سر و کله هم می‌زدیم.  داداش رزی هم بعد اومد.

تا رسیدیم دیدیم بساط درست کردن جوجو کباب تو بهار خوابشون برپاست. قلیونم در دست حاضر شدنه، خدا رو شکر بساط عیش و نوش بر پا بود. 

دیدیم جمع همه پایه‌ان نوشیدنی رو زدیم بر بدن. چس مثقال به هر کی رسید. بعد شوئر و مجی (شوئر نمی‌خوره مرامش تو حلقم) رفتن دوباره بخرن. شکلک های شباهنگShabahang

بعدشم حالا نرقص و کی برقص؟  بهارهه که خدا بود. خیلی هم خوب می‌رقصید. کلا در حال مسخره بازی و رقص بود.

ساعت 12 شب تازه شام زدیم بر بدن. انقد سر سفره شوخی کردیم که من یکی در حال بیهوش شدن بودم. خیلی خندیدیم. مجی سر دسته‌شون بود با شوهر بهاره کل انداخته بود. این وسطا یهو شوئر یه تیکه میومد که همه ولو می‌شدن. 

بعد از شامم اصلا نفهمیدیم چطوری سفره جمع شد انقد خوش بودیم. هر یکی یه تیکه برمی‌داشت می‌برد. یه کوچولو دیگه بعد شام نوشیدیم. 

بازم رقصیدیم. نزدیک دو تازه نوبت کیک و کادوها رسید. همون موقع هم یکی از همسایه‌ها اومد تذکر داد که سسسسسسسسسسسسسسساکککککککککتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت  

دیگه بقیه‌اش در سکوت سپری می‌شد. یواش دست می‌زدیم. 

کیک خوردیم و کادوها رو باز کردیم.  

بعدشم داداش رزی رو که هی با دوس دخترش تلفنی حرف می‌زد اذیت کردیم. شکلک های شباهنگShabahang 

وقتی اومدیم خونه ساعت 4 صبح بود! تازه ما ساعت 5 خوابیدیم. 

امشبم خونه زی زی ایناییم. البته فقط ما و مهسااینا. خدا کنه خوش بگذره.

برای من که این روزا خیلی داغونم لازم بود. امشبم لازمه. 

زود میام و می‌تعریفم


خدایا! به امید تو

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 17:46 ] [ مهتاب ]

[ ]

243

سلاوووم

همونطور که قول داده بودم عکس خریدای عیدمو براتون می‌ذارم البته بعدا چون الان حوصله ندارمشکلک های شباهنگShabahang. انصافا شوئر سنگ تموم گذاشت برام. دو تا پیرهن خیلی شیک خریدم درست دقایقی قبل از عید. با یه ساپورت 200 درصد که تو مهمونیا بپوشم. smiley

برای مامی شال مجلسی، برای بابی کمربند و برای خواهرک و خوائر و برادر و پدرشوئر عطر  و برای مادرشوئر یه تونیک خوشگل عیدی خریدیم. 

حتما صلاحدید خدا بوده که عید ما اینجوری بشه. شکلک های شباهنگShabahang

تو ادامه مطلب با رمز ثابت گفتم چی شده. پستش طولانیه و مزخرفه. اصلا توصیه نمی‌کنم که بخونید. می‌نویسم که ثبت شه... 

عکس چند تا خریدای جهازمو اینجا می‌ذارم برای دوستای که نمی‌خوان بخونن. 

این قابا رو خواهرک خریده برام. می‌خواد میز عکسمو بخره و درست کنه و به عنوان کادوی پاتختی بده. واقعا کلاسیک و ویکتوریاییه. منم که عاشق چیزای مجلل

+

+

+

اینم زیرسیگاری که عاشقشون شدم

+

این ساعت دیواری که بعد از دو دلی‌های بسیار خریدم

+

+

+


ادامه مطلب

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 16:53 ] [ مهتاب ]

[ ]

242

سلاوووم

عید 93 بدترین عید زندگیم بود.  به خاطر مشکلات و دعوایی که با پری آشغال و دایی عوضی‌ام پیش اومد. تا آخر هفته میام و تو یه پست رمزی همه چیزو تعریف می‌کنم. مشکلات از عقد من تا حالاست.

ولی از مسافرت برگشتم و دنبال کارای عروسی‌ام.


یه کاری قراره به امید خدا انجام بدیم. انشالله که اگه خیره بشه انجام داد و اگه نیست و گرفتار می‌شیم اصلا نتونیم واردش بشیم. 

خلاصه اینکه خیلی برام دعا کنید. از استرسایی که بهم وارد شده نمی‌تونم بخوابم. نگرانم مریضی‌ام برگرده.

دوستتون دارم


[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 17:31 ] [ مهتاب ]

[ ]

241

سلاوووم

یه پست پر از درد و آه نوشته بودم واسه پست پایانی سال 92، ثبت موقت کرده بودم. الان پاکش کردم که اینا رو بنویسم.

شب چهارشنبه سوری تصادف کردیم. یه ماشین خیلی راحت چراغ قرمزو رد کرد و گومپ کوبید به گلگیر ما. خدا رو شکر چیزی نشدیم خودمون. فقط ماشین خسارت خورد. اونم به دلیل اینکه راننده خاطی صد در صد مقصر بود و خودشم قبول کرد که مقصره بیمه پولشو می‌ده. 

ولی من خیلی به خاطر این موضوع عصبی بودم.

مادرشوئراینا بهم 300 عیدی دادن و گفتن: برو گوشواره بخر. انتظار نداشتم. برادرشوئر هم برام یه روسری خوشگل خرید. دستشون درد نکنه. واقعا خوشحال شدم.

دیشب با شوئر رفتیم گوشواره بخریم. چشمم فقط دنبال اون گوشواره‌ای بود که فروخته بودم. با اینکه مامی می‌گفت: خوشگل نبود ولی من فقط اونو دوست داشتم. حتی با شوئر که گوشواره‌ها رو نگاه می‌کردیم می‌گفتیم که کدوم گوشواره شبیه گوشواره سابقمه و کدوم نیست...

هیچی به دلم ننشست. یه سر هم رفتیم پیش دوست شوئر که طلاهامو بهش فروخته بودم. یه گوشواره ست دستبندم پیدا کردم. قیمتش 200 بود. من می‌خواستم تو 400 تومن بخرم. دو دل که بخرم یا نخرم یهو گوشواره خودمو دیدم! تو این همه مدت نه آبش کرده بود و نه فروخته بود! همون گوشواره خوشگل خودم که به قول خواهرک شبیه چرخ و فلکه. 

فروشنده گفت: این بهترین گزینه‌اس چون اجرت نداره. ولی برام فرقی نمی‌کرد. برگشته بود به بغل خودم. مال خودم شده بود. دوباره 470 خریدیمش. (پارسال 760 خریدمش، پاییز 500 فروختمش)

این موضوع تاثیر زیادی روم گذاشت. هیچ کار خدا بی‌حکمت نیست. شاید قرار بود گوشواره‌ام گم شه، ولی انگار امانتش دادم دست کسی و یه پولی بهم داد که کارم راه بیوفته. بعد دوباره برگشت پیش خودم. 

تصادف ماشینم حتما حکمت داشته. شاید اگه تصادف نمی‌کردیم می‌رفتیم جایی که برامون اتفاق بدتری بیفته. شاید اگه کت شوئرو نمی‌دزدین خدای نکرده براش با اون کت اتفاقی پیش میومد. شاید اگه کیف پولمو نمی‌دزدین پولشو صرف کار حرامی می‌کردم.... 

خدایا! ممنونتم

دیشب بعد از خرید (خریدامون تموم نشده باید امروز بعدازظهرم برم خرید) با شوئر رفتیم پارک آشناییمون. ساعت نزدیک 12 بود. بارون شرشر می‌بارید. فقط ما دو نفر تو پارک بودیم. نشستیم وسط یه آلاچیق و یه سیگار کشیدیم. بعدش شوئر یهو گفت: خیلی دوستت دارم.

گفتم: بیا دعا کنیم. بیا خدا رو شکر کنیم.

خدا رو شکر کردیم به خاطر اینکه مارو بهم داده. به خاطر اینکه سالمیم و خونواده داریم. به خاطر اینکه تو سال 92 کار شوئر درست شد. به خاطر اینکه تاریخ عروسیمونو مشخص کردیم. برای خونه ثبت نام کردیم. سرمایه جور کردیم. عقدکنون گرفتیم.... به خاطر یه عالمه نعمت بیشمار که یادمون نمیومد.

و دعا کردیم. برای سلامتی خودمون و خونواده‌هامون و دوستامون. برای اینکه همه مجردایی که شب عیدی دلشون گرفته‌اس سال دیگه جفتشونو پیدا کنن مخصوصا خوائرشوئر... برای اینکه همه نامزدا برن سر زندگی خودشون. همه بی پولا بی‌نیاز بشن... همه مریضا شفا پیدا کنن... همه جوونا خوشبخت بشن... ما هم خونه بخریم... ما هم خوشبخت بشیم...

بعدشم گفتم: 

لطف الهی بکند کار خویش

مژده رحمت برساند سروش

سالتون سبز

دلتون خوش

لبتون خندون

عیدتون مبارک

خدایا! شکرت و به امید تو

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 13:50 ] [ مهتاب ]

[ ]

240

سلاووووم

از نفس خبری نیس. شماره موبایلشم سیو نکرده بودم، الان پیداش نمی‌کنم. خدایا! خودت به دوستم کمک کن. اگه ممکنه یه صلوات براش بفرستید که با خبرای خوش بیاد.


جمعه غروب شوئر که اومد تقریبا کار مامی و بابی تموم شده بود. به شدت هم گرسنه و خسته بودن. با شوئر رفتیم مرغ کنتاکی گرفتیم. البته من اصلا دوس ندارم. 

بعد شوئر گفت: زنگ بزن ببین زی‌زی اینا میان بریم بیرون؟ زنگ زدم پایه بودن. رفتیم دنبالشون و از اونجا هم سفره‌خونه. دور همی خوش گذشت. خیلی خندیدیم. مهسااینا مهمون داشتن نیومدن. من نمی‌دونم این مهسای بدبخت چرا همیشه 5شنبه، جمعه مهمون داره؟! هفته دیگه ماه سوم بارداریش هم تموم می‌شه ولی بازم مهمونا دست از سرش برنداشتن.

24اسفند هم تولد تی‌تی جونه و هم سالگرد ازدواج مجی و زی‌زی. واسه همین زی‌زی برای فردا شبش دعوتمون کرد همون سفره‌خونه که جشن بگیریم. 

موقع برگشتن هم نیم ساعتی با ماشین دور زدیم و فک زدیم. قرار شد 4شنبه بریم کرج خرید.  بعدش رفتم بغل عشقم خوابیدم و هزارتا قربون صدقه هم رفتیم. 

صبح شوئر منو گذاشت سر خیابونی که بانکام توشه (خدا رو شکر دو تاشون تو یه خیابونن) و رفت سرکار. منم رفتم کارتامو دوباره گرفتم. زیاد معطلی نداشت و خب خسته شدم. Party Smileyپیاده برگشتم، شامپو رنگ‌ساج پیدا نکردم، ولی کریستال و مرطوب کننده صورت خریدم. برا شوئر هم از کرم نرم کننده بابی می‌خواستم که تموم کرده بود. 

نزدیک خونمون آرایشگره رو دیدم. یه خرده حرف زدیم. بازم به نظرم هم مشکوک بود و هم نبود.

عصری دوش گرفتم. زنگ زدم به زی‌زی که ببینم مهسااینام هستن یا نه، گفت: دعوت نکردم. فقط فامیل مجی‌ان. منم به شوئر گفتم: نریم. شوئر هم صد در صد موافق بود. همین خواستم زنگ بزنم به زی‌زی و بگم منتظر ما نباشن خودش زنگ زد که مهسااینا رو هم دعوتیدم. حتما بیایداااااااااااااااااااااا. 

شوئر با حسین هماهنگ شد که با هم برسیم و بریم تو. قرار بود شوئر بیاد با هم بریم کادو بخریم. ولی کارش طول کشید. خواهرک تو خونه عروسک نو داشت و گفت: بیاید اینو ببرید برا تی‌تی. یه تابلو هم داشت که اونم نو بود گذاشتم برام زی‌زی و مجی. یه کارت تبریک خوشگلم برداشتم و از طرف خودمو شوئر براشون یه متن قشنگ نوشتم. تو دو تا جعبه کادویی خوشگل گذاشتم.

شوئر زنگ زد گفت: وقت نمی‌شه بیام خونه شام بخورم. برام لقمه درست کن که تو ماشین بخورم (خبر نداشت مهمونی شامه). شکلک های شباهنگShabahang

حاضر شدنم خیلی هول‌هولی شد. اصلا به دلم ننشست. لاکمم تو ماشین زدم!

شوئر موقع رفتن ازم شام خواس. گفتم: یادم رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت! بیچاره ناباورانه بهم نگاه می‌کرد و غصه می‌خورد که چرا به فکرش نبودم. بعد گفتم: مهمونیشون شامه به خاطر همین غذا نیاوردم برات. فداش بشم خیلی گشنه بود.air_kiss.gif

نزدیک سفره خونه بودیم که مجی زنگ زد ما یادمون رفته شمع بیاریم. یه شمع سه بخرید و بیاریدشکلک های شباهنگShabahang. دوباره برگشتیم یه شمع خریدیم. مهسااینا جلوی در منتظرمون بودن.

ما که رسیدیم شام دادن. Smileyخیلی شلوغ نبود ولی اصلا از جوشون خوشم نمیاد. کلا فامیلای مزخرفی داره مجی. یه برادرزاده هم داش که دوس من تو دانشگاه قبلیمون بود. نمی‌دونستم برادرزاده مجیه. ولی هیچ کدوم آشنایی ندادیم. شکلک های شباهنگShabahangبه جاش با مهسا نشستیم ملتو مسخره کردیم و خندیدیم. خیلیم بهمون خوش گذشت.

شام هم چلوکوبیده و چلوجوجه بود. هر کی هر کدومو دوس داشت می‌خورد. 

بعد از شامم پفک و میوه و پاپ کرون و چیپس. بعدم چایی و قلیون. آخر سرم کیک.شکلک های شباهنگShabahang

یه عالمه هم بچه ریخته بود اونجا. ماشالله همه زوجا به جز منو شوئر و مهسااینا و یکی از برادرزاده‌های مجی همه یکی دو تا بچه داشتن. یه دختربچه هم از یه تخت دیگه اومده بود. با یکی از بچه‌ها دوست شده بود. خیلیم خراب کار بود. همش انگشتشو می‌کرد تو کیک. زی‌زی می‌خواس بیرونش کنه. سر زی‌زی داد زد: من اگه از دوستم جدا شم می‌میرم عوضــــــــی!  جلل الخالق. پدر و مادرشم بیییییییییییییییغ. تولد که تموم شد اومدن بردنش.

موقع کادو دادن جعبه رو دادم به زی‌زی و گفتم: این مال مامان تی‌تیه. انقققققققققققققققدددددددددددددر خوشحال شد. گفت: بالاخره یکی یادش بود. خیلی خوشحال شد.

ساعت 12/30 هم برگشتیم خونه. ما و مهسااینا. بقیه نشسته بودن. موقع خدافظی زی‌زی گفت: اصلا انتظار کادو نداشتم. واقعا سوپرایزم کردی. 

در کل شب خوبی بود. خوش گذشت.

موقع خواب به نفسای آروم شوئر گوش می‌کردم. گرمای تنش گرمم می‌کرد و از ته دل خدا رو به خاطر داشتنش شکر می‌کردم.

خدایا! شکرت

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 20:28 ] [ مهتاب ]

[ ]

239

سلاووووم

از کیفم که خبری نشد! باید زنگ بزنم یونی خرمون و اعلام سرقت کارت دانشجویی‌امو بکنم. بعد از طریق سایت کارتمو باطل کنم. تا اردیبهشت صبر می‌کنم، اگه از طریق پست اومد انشالله که هیچی، اگه نیومد باید برم اعلام سرقت تو روزنامه و بعدم تعهد محضریشکلک های شباهنگShabahang... و در نهایت به تخم چپ پسر نداشته‌ام. صدقه‌ی سرم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد (انقد گفتم یونی خره... این بلا سرم اومد) پست قبلی هم جدیده، قضیه کیف اونجاس.

از پنجشنبه عصری مامی و بابی افتادن به جون بشور و بساب خونه. پذیرایی و اتاق خواب خودشونو تمیز کردن. جمعه هم که افتادن به آشپزخونه شویی. شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهپذیرایی رو که نذاشتن من دست بزنم. گفتن: دستت درد می‌گیره. تو فقط برامون شام بذار. منم ماکارونی درست کردم. البته تو دو تا ظرف چون برا بابی با روغن زیتون پزیدم. آشپزخونه هم در حد اینو بیار و اونو ببر کمک کردم. فیلترای خیلی کثیف هود رو هم شستم. با لوستر آشپزخونه. یادش بخیر پارسال شوئر اومد کمک. با بابی کل آشپزخونه رو شستن. از بالا تا پایین. همون روز مادرشوئر و خوائرشوئر اومدن خونمون مهمونی و از حرص کج شدنشکلک های شباهنگShabahang. ولی امسال حتی جمعه هم سر کاره، البته خــــــــــدا رو صـــــــــــــد هـــــــــزار مرتبه شـــــکـــــر. به قول مامی کار باشه، سرش شلوغ باشه... کمک نمی‌خوایم

پنجشنبه شب با شوئر جون دونفری رفتیم بیرون که یه خرده خرید کنم. عید شده و ما هنوز هیچی نخریدیم. انقد تو سه ماه قبل خرج داشتیم که پول زیادی تو دست و بالمون نیس. دی ماه که مشهد بودیم، بهمنم که ولنتیاین بود و اسفندم که ماشالله خرید جهیزیه شوئر. خدا رو شکر. اینا خیلی بهتر از خرید عیده. منم که بچه نیستم دلم به خرید عید خوش باشه. فقط رو حساب تازه عروسی خرید می‌کنم.شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

چون شوئر مانتو صورتی‌امو دوس نداره، رفتیم یه مانتو دیگه هم خریدم. بدک نیس. خریدام که تکمیل شه عکس همه رو براتون می‌ذارم. شال و روسری هم نمی‌خوام. هم تازه خریدم و هم یه انبار شال دارم. ولی کیف و کفش لازممه. 

شامپوی رنگ‌ساج هم باید بگیرم. و لباس ز ی ر. چند تا تیکه هم لباس تو خونه. برا پاتختی پسرخالم اینا یه شلوار مامی برام خریده، باید براش یه تاپ بخرم. عروسی همون لباس ترکیه‌ایمو می‌پوشم. حنابندونم که دو روز زودتر از عروسیه خدا رو شکر ما نمی‌رسیم که بریم.

شوئرم که کتشو بردن. شلوارم لازم داره. خودش می‌گه دیگه چیزی نمی‌خوام ولی به نظر من بلوز و کفشم می‌خواد. تا ببینیم چی می‌شه. جوراب و لباس  زی ر قبلا براش خریدم. شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

لوازم آرایشم برا خودم تازه خریدم. خواهرکم برام سه تا رژ خریده و ریمل. رژ گونه و پنکک دارم، برای اولین بار در زندگانی هم کرم پودر خریدم. چون من اصلا موقع آرایش کرم آرایشی نمی‌زنم. فقط ضدآفتاب می‌زنم. بعد یه خرده هوس کرده بودم که کرم پودرم بزنم. می‌خواستم برم ضدآفتاب کرم پودردار بخرم، یکی از دوستام کلی لوازم آرایش آورد خوابگاه بفروش کرم پودر ضدآفتاب دار آورد، همونو خریدم. به نظرم هیچ فرقی در پوستم حاصل نمی‌شه وقتی می‌زنمش. چون من خدا رو شکر لک یا جوش ندارم. حس می‌کردم آرایش با کرم پودر خوشگلتره که الحمدلله برای من فرقی نداره! وضع سایه چشمم خوب نیس ولی فعلا می‌شه گذروند تا خرید عروسی. از لاکم که دارم بالا می‌رم. ادکلنم که دارم. ولی رکسونام تموم شده.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

برای عروسی، سوای کادو دادن خرج آرایشگاهم دارم. که برم سشوار. مژه مصنوعی هم برام بچسبونه. بقیه کارا رو  خودم انجام می‌دم. ولی کادووووووووووووو.... ببینم دخترخالم چقد می‌ده ما هم همونقد بدیم. برا پاتختی هم نمی‌دونم یه کادویی چیزی از خونه ببرم یا پول بدم. 

بالاخره مسافرت رفتن هم خرج داره دیگه. 

می‌بینید چقدر خرج زیاده؟ 

تازه عید که تموم شه باید بیفتیم دنبال خونه و خرید عروسی! خدا خودش بهمون کمک کنه. 

با تموم اینا... مهم اینه که شوئرو دارم. از این مهمتر خدایی که به زندگیمون نگاه می‌کنه و می‌دونم دستمونو می‌گیره. چون مهربونترین مهربوناس. 

دیشب که با شوئر دست تو دست تو خیابونا راه می‌رفتیم خیلی چسبید. 05200000 چون همیشه با ماشینیم پیاده‌روی حال داد. بعدشم هی دست همو فشار می‌دادیم و قربون صدقه هم می‌رفتیم زبانکده محصل. شوئر هی می‌گفت: این خانومه جیگر منه؟ خوشگل منه؟ عسل منه؟ منم بهش می‌گفتم: عاشقتم همسری. 

خدایا! شکرت


[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 14:23 ] [ مهتاب ]

[ ]

238
سلاوووم 

از ته دلم برات دعا می‌کنم نفس جونم. 

سه شنبه که از تهران برگشتم کوفته بودم. هنوز مریضی تو جونمه. نمی‌دونم چرا اینجوریم که انقد بد مریض می‌شم. یه سرماخوردگی قشنگ دو هفته تو بدنم می‌مونه. Smiley

قرار بود صبح چهارشنبه با مامی بریم آرایشگاه دوستش برای خوشگلاسیون.  شب که شوئر از سر کار برگشت با هم کلی عکس رنگ مو دیدیم و بازم چیز خاصی انتخاب نکردیم. آخرش شوئر گفت: زیتونی کن توش مشای طلایی دربیار . (یه چیز گفت، عمرا اگه می‌دونست چه شکلی می‌شه)

شب خونه شوئراینا تو بغلش لالا کردم. دم صبح یه خواب عجیب دیدم. خلاصه‌اش این بود که از توی قبر یه مسیحی که سال‌های پیش مرده بود یه عالمه مروارید و طلا و زمرد پیدا کردم.

بعد با شوئر اومدیم خونه ما، مامی رو برداشتیم. رفتیم دوستشم برداشتیم که شوئر ما رو ببره آرایشگاه. تو ماشین خوابمو براشون تعریف کردم.  آرایشگاه دوست مامی یکی از شهرکای اطرافه. کلا جای خزیه. منم خیلی استرس داشتم که موهام بد شه. البته کار رنگشو رو موهای خودش و خواهرش دیده بودم. ولی خب اولین بارم بود. 

تو آرایشگاه یه مو مصنوعی دیدم که توش مشای کنفی بود. خوشم اومد. بهش نشون دادم. گفت همینو برات درمیارم. یه عالمه تاکید کردم که اصلا به قرمزی نزنه.  تا حالا موهامو مش نکرده بودم. چون مش به نظرم خیلی خز بود. همیشه موهامو هایلات کرده بودم. 

اینم با یه روش عجیب موهامو مش کرد. اول از کلا درآورد. دکلره کرد بعدش رنگ گذاشت. White Hair ولی واقعا موهام خوشگل شد. عکس تو ادامه مطلب هست. اصلا انتظار نداشتم همچین چیزی بشه. خودش از عکسشم خوشگل‌تره. همه تو آرایشگاه ازم تعریف می‌کردن. یه تازه عروسم بود که گفت: اونم دقیقا موهای منو می‌خواد. اونم می‌گفت: فکر می‌کردم مش خیلی خز باشه. اصلا انتظار نداشتم این شکلی بشه. Hippie

با تاکسی برگشتیم. شوئر تو راه زنگ زد. قربونش برم سر کار بود و نتونسته بود بیاد دنبالمون. پرسید موهات خوب شده؟ 

رسیدیم خونه ناهارمونو ساعت 4 خوردیم. داشتم ضعف می‌کردم از گشنگی. بعدش پا شدم برم اپیلاسیون. مامی گیر داده بود نرو... چه کاریه... بذار فردا برو... دراز بکشی سشوار موهات خراب می‌شه. 

رفتم یه جا که تبلیغشو دیده بودم. قیمتشم ارزون بود. 25 تومن کل بدن. جای حساس رو برای اولین بار بود می‌خواستم بندازم. خیلی می‌ترسیدم.

من زیاد پرمو نیستم. ولی موهام به طرز عجیبی سفته. واقعا به زور درمیاد. آرایشگره هم می‌گفت. آرایشگرای قبلی هم می‌گفتن. واقعا از یه طرف واسه کم‌مویی‌ام کیف می‌کرد. از یه طرف اشکش درمیومد تا موهامو بکنه. حتی پدش پاره می‌شد می‌چسبید به تنم.

با هم دوس شدیم. فقط من و اون تو آرایشگاه بودیم. یه سیگار هم با هم کشیدیم. بعد رفتیم ادامه کار. آرایشگاه بوی گند سیگار می‌داد که مشتری اومد. گفت: برا مامانم وقت کوتاهی و رنگ می‌خوام. 10 دیقه با تل بلندبلند حرف زد. بعد رفت بیرون. گفت: دو دیقه دیگه میام. ولی دیگه نیومد.

کارم که تموم شد، اومدم حساب کنم دیدم کیف پولم نیس! یادم افتاد که کارت خواهرک دست من بود، قبل اومدن کیف پولمو درآوردم و کارتشو پس دادم. گفتم: حتما جا گذاشتم.

زنگ زدم به خواهرک گفتم. بعدم گفتم که برام پول بیاره. خواهرک گفت: خونه هم نیس. مامی گفت: الان میام اونجا. آرایشگره هم پا شد کیفشو نگاه کرد. گفت: کیف پولم نیست! یه کم گشت. گفت: حتما همون مشتریه که اومد و رفت برداشته. 

مامی اومد. هم من و هم اون به آرایشگره شک کردیم! ولی خب به اون زنه که اومد هم شک کردیم. با قیافه آویزون و حال دپرس برگشتم خونه. تو کیفم پول زیادی نبود. 35/40 ت. سه تا هم عابربانک بود. که اونا هم مهم نیستن. مهم کارت دانشجویی‌ام بود که توی کیفم بود. 

خونه رو زیر و رو کردم دیدم نیس. هم به خود آرایشگره مشکوکم. هم اون مشتریه. کیفمو تو سالن از رخت آویز آویزون کرده بودم. زیاد تو دیدم نبود. خودم پشت پارتیشین بودم. کیف آرایشگره هم روی میز بود. روی میز 12 ت هم پول نقد بود که اون پوله سر جاش بود. 

خیلی ناراحت بودم. مامی اینا هی می‌گفتن: عیب نداره. صدقه سرت. فوقش یه کم دردسر و پول خرج کردن برای کارت دانشجویی المثنی داری.شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

بعدم مامی گفت: تعبیر خوابی که دیده بودی اصلا خوب نبود. به خاطر همین دوس نداشتم بریشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز . بابی هم گفت: منم دیشب خوابای بد دیده بودم. صبح می‌خواستم بهتون بگم کلا نرید آرایشگاه. بعدم گفتن: خدا رو شکر جونت سلامته و با همین کیف پول رفع شد. ولی من همچنان ناراحت بودم. این دومین دزدی این هفته‌مونه. اول کاپشنای شوئر و شیشه ماشین. اینم که از کیف من.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شوئر که اومد خونه از روی پله‌ها از دیدنم ذوق کرد. گفت: این خانوم خارجیه کیه؟ چه خوشگله! قربون صدقم رفت. موهامو حسابی پسندید. 

بعد که موضوع کیفو بهش گفتم، گفت: چرا زنگ نزدی به من که راهنمایی‌ات کنم. همونجا باید زنگ می‌زدی به پلیس. قرار شد امروز زنگ بزنم به آرایشگره بگم که بیا بریم شکایت کنیم. امروز زنگ زدم، اونم گفت: باشه. 

خواهرک داشت کیف پول چرم می‌دوخت. یه کیف سدری-طلایی خیلی خوشگل دوخته. شوئر همونجا اصرار که باید این کیفو بخری و به زور می‌خواست به خواهرک پول بده. خواهرکم هی می‌گفت: من از خواهرم پول بگیرم؟ آخرش قرار شد که بریم خودم چرم بخرم و خواهرک بدوزه. ولی این کار شوئر که برا خوشحال کردنم بود یه دنیا برام ارزش داشت. 06300000

یه ذره گذشت، زی زی به استرس بهم زنگ زد که ماشین مجی تو گِل (!) گیر کرده، بعدشم قفل کرده، تو بارون مونده. بیاید دنبال من بریم بیاریمش. شکلک های شباهنگShabahang

پاشدیم رفتیم. مامی اینا همچنان نگران بودن. گفتن: رسیدین خونه شوئراینا بهمون اسمس بدین.

نزدیک خونه زی زی اینا، زی زی زنگ زد که مجی اومد. رفتیم جلو در که ببینیمشون.

زی زی گفت که با پدرشوهرش که طبقه پایین‌انن دعوا کرده. زنگ زده به باباش که بیاد تکلیفشو روشن کنه. عاشق ریلکسی‌اشم. یعنی اون بلا سر شوهرش اومده خودشم دعوا کرده بود، بازم نیشش تا بناگوش باز بود. کاش منم اینجوری بودم.

الانم دپرسم سر کیفم. کارت دانشجویی‌ام... باید اعلام سرقت کنم، تعهدنامه محضری بدم... تازه کارت دانشگاه تهرانه. هزارتا سوءاستفاده می‌شه ازش کرد. تو آرایشگاه گفتم: خدا کنه انقد وجدان داشته باشه که پولا رو ورمی‌داره کارتمو بندازه تو صندوق پست. گفتم که اگه کار آرایشگره‌اس لااقل این کارو بکنه.شکلک های شباهنگShabahang

نمی‌دونم والا! حتما صلاحی بوده و بلایی اینطوری از سرمون رفع شده. راضی‌ام به رضای خودش.

دعا کنید کیفم پیدا شه.

خدایا! شکرت


ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 12:54 ] [ مهتاب ]

[ ]

237

سلاووووم 

مریضیم بهتر شده، ولی امروزم به خودم مرخصی دادم و نرفتم یونی. (یونی خر است)  

دیروز عصری پاشدم رفتم بیرون. مامی گفت: نرو هنوز خوب نیستی. ولی گوش نکردم.  بعد رفتم دیدم چقدر سرد شده به چیزخوردن افتادم. 

رفتم یه آرایشگاه رو که بازم بهم آدرس داده بودن دیدم. بدک نبود. هنوز تصمیم نگرفتم. خدا کنه قبل از عید بتونم تصمیم بگیرم.  

بعدم سوار تاکسی شدم صاف  رفتم دفتر، پیش شوئر. شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه بسی تعجب نمود. 

یه خرده همچنان مهربون و نیمه‌سرسنگین حرف زدیم. بعد شوئر رفت آرایشگاه... رزی و علی اومدن یه کم فک زدیم. عکسای عروسی خواهر رزی رو دیدم. عکس مبلمانشم دیدم و اصلا خوشم نیومد. به هر حال مبارکش باشه. شکلک های شباهنگShabahang

شوئر اومد بیسکوییت خرید برام، علی هم کاهو خرید! بیسکوییت و کاهو و چایی خوردیم. شکلک های شباهنگShabahang 

با شوئر رفتیم سمت خونه. یه خرده تو خیابونا چرخیدیم. سیگاریدیم. بعدم رفتیم خونشون. مادرشوئر با خوشحالی پرسید: شام خوردین؟ وقتی گفتیم نه انگار غم عالمو ریختن تو دلش.  

شوئر رفت حموم، مادرشوئر بهم گفت: وسایلو چند خریدین؟ (منظورش جهاز شوئر بود) گفتم. بعدشم کلی غرغر کردم. 

بعد گفت: یه جا توی یه مجتمع قسمت شمال غربی شهر خونه یه خوابه دارن رهن کامل، 10 تومن.  گفتم: اون خونه زشت قدیمی‌ساز، تو یه مجتمع که یه عالمه خونه داره معلومه باید 10 تومن باشه. تازه 10 تومنم گرونه. اصلا گیرم 10 تومن... کو پول؟ بریم 10 تومن بدزدیم؟  بازم شروع کرد که خدا بزرگه و فلان. گفتم: بعد از عید کلا یه ماه و نیم وقت داریم. خیلی نمونده. به هر حال باید یه کاری کرد.  دید بحث جدیه رفت چایی آورد بعدشم شروع کرد به کوکو درست کردن. 

سر شام گفتم: همه ماشینا دزدگیر داره، شوئر که ماشینش بدون دزدگیره باید بذاره تو کوچه!  آخه مادرشوئر گیر داده بود گرم و سرد شده شیشه ماشین شکسته. دزدم اومده دیده شیشه نیس کت رو برداشته و برده!!!!!!!  دلیلشم این بود که ماشین دوست خوائرشوئر هم همینجوری شده. 

شوئر گفت: تو هوای 25درجه زیر صفر گرم و سرد نشد، الان چه گرم و سردی؟  خلاصه خونواده نگو... بیغغغغغغغغغغغ

من و شوئرم بازم با هم مهربون شدیم.  عشقولی یه عالمه تو بغل هم بودیم.  کلی هم حرف زدیم که مشکلمون حل شه.  

چهارشنبه وقت آرایشگاه دارم موهامو هایلات روشن کنم. شوئر خیلی دوس داره.  هر چند برای خرداد باید دوباره تیره کنم. ولی خب وقتی شوئر دوس داره می‌ذارم. شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اپیلاسیون هم باید برم.

یه سری ظرفم دیدم که برا بوفه خوشم اومده. شاید عصری با مامی برم ببینم چطوره. 

خدایا! شکرت

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 12:50 ] [ مهتاب ]

[ ]

236

سلام

نمی‌خواستم آپ کنم. چون روز جهانی زنه می‌خواستم پست اولم همین پست قبلی باشه. ولی خب شرایطی پیش اومد که مجبور شدم.

دو روز بود با شوئر سرسنگین بودم. اولین بار بود سرسنگین بودنم دو روز طول می‌کشید. ولی خب خیلی ناراحت بودم از دستش. نمی‌گم صد در صد اون مقصر بود ولی مطمئنم نود در صد تقصیر اون بود. حتی مامی‌اینا هم فهمیدن.

دیروز ظهر جمعه اومد ناهار، محلش نذاشتم. ناهارشو خورد دوباره رفت سر کار. غروب اسمس زد دایی‌ام (اون یکی دایی‌ش، الان فهمیدین کدوم یکی؟) ولیمه دعوت کرده، میای؟ 

چون وحشتناک دلم برا شوئر تنگ شده بود رفتم. حالمم اصلا خوب نبود. رفتیم شام خوردیم. یه کم با ریما عروس دایی حرف زدیم خوش گذشت. بعد به شوئر اسمس زدم شامتو که خوردی بیا بریم.

خواستیم برگردیم برادرشوئر دسته خر با ما اومد، چون مادرشوئراینا هنوز اونجا بودن و آقا می‌خواست زود بره خونه. تا دم خونه آوردیمش. بعد خودمون رفتیم در سکوت یه دور زدیم و من سیگاریدم. 

جلوی در که منو پیاده کرد نه باهاش دست دادم و نه مثه همیشه مراسم بوس بوسی اجرا کردیم. فقط یه کلمه گفتم خدافظ. یه جور مظلومی شده بود.

بعد مثه همیشه وقتی رسید خونه اسمس زد که رسیدم. بهش گفتم: نیازی نیس اسمس بدی، دیگه هیچ کدوم از کارات به من ربطی نداره. هر کاری دوس داری بکن.

حالا هم خودم می‌دونستم و هم شوئر می‌دونست که عین سگ دارم دروغ می‌گم. تا صبح کابوس دیدم.

امروز بهش زنگ زدم که ببینم ناهار میاد یا نه... گفت: شیشه ماشینو شکستن و یه کت چرم خوشگلشو از تو ماشین بردن. یخ کردم اصلا. خدا رو شکر وسایل ماشینو نبردن. یه جَک  (جک در) چند میلیونی  و کلی ریموت تو ماشین بود. تو کت چیزی نبود. فقط یه تسبیح خوشگل، یه سری کاغذ بیخودی و تقویمش. ولی خود کتش عالی بود. 300 خریده بودیمش. 

همینجوری پای تلفن سکوت کرده بودیم. دوباره باهاش مهربون شدم. دلم سوخت. جیگرم براش کباب شد. حس کردم نیاز به همدردی داره.

حالا اینکه چرا این آدم حواس پرت کتشو گذاشته تو ماشین پروسه بعده!

ولی ماشین ما دزدگیر نداره. تو پارکینگشونم جای یه ماشین بیشتر نیس. پسرعموی شوئر که ماشینش دزدگیر هم داره میومد ماشینو می‌ذاشت تو پارکینگ. الانم خوائرشوئر که بازم ماشینش دزدگیر داره زودتر از پسرعمو میاد ماشینو می‌چپونه اون تو. خونواده نیستن که! بدتر از شمرن. ازشون متنفرم. بی‌خاصیتا.

خیلی ناراحتم. خیلی. نه فقط به خاطر این اتفاقا. یه غم مبهمی تو دلمه که حتی گریه‌امم نمی‌گیره. کاش شوئر الان پیشم بود.


[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 13:13 ] [ مهتاب ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،