سلاوووم

همیشه وبلاگ ونوس رو که می‌خونم نوشتنم میاد. البته به ندرت بر تنبلی غلبه می‌کنم و می‌نویسم. شبا قبل خواب وبلاگایی رو که می‌خونم چک می‌کنم. هزارتا کامنت تو ذهنمه ولی نمی‌نویسم. 

الان یه دلشوره عجیب گرفتم. رفتم یه جا بلوز شلوار ست حراج بود، برای کادوی ولنتاین شوئر خریدم. خیلیم قشنگه اما به این فک نکردم شاید قد شلوارش کوتاه شه. واسه همین تا فردا صبح که پاشم اندازه بگیرم ذهنم درگیره. 

امشب فیلم ایتالیا ایتالیا رو دیدیم. اون سریال قدیمی قبل انقلابو نمی‌گما. فیلم سینمایی بعد انقلاب رو می‌گم. خیلی ذهنم مشغولش شده. خیلی. فیلم خوبی بود. 

پنجشنبه با مامی و خواهرک رفتیم خرید. فسقلی پیش شوئر بود. شبم خونه بابی بودیم. خواهرک گفت فردا بریم تفریح. ما معمولا می‌ریم تفریح ناهارا می‌ریم رستوران. مخصوصا الان که هوا سرده. شوئر به طور ضمنی گفت بریم جوجه درست کنیم. تا حالا چند بار شوئر گفته بریم  خودمون جوجه درست کنیم ولی خب هر بار مخالف بودن. 

جمعه صبح خواهرک زنگ زد که بریم بیرون، شوئر گفت بریم جوج بزنیم ولی بازم طبق معمول مخالف بودن. منم به شوئر گفتم چیکار کنیم؟ گفت هر چی تو بگی. دیدم حق با شوئره. گفتم نمیایم. همون موقع حامد زنگ زد، شوئر گفت حامده، گفتم ببین پایه جوجه هستن اگه بودن بریم بیرون، اگه نبودن تو خونه ولو شیم و فیلم ببینیم. اونا هم مثل همیشه پایه بودن. 

خواهرک ناراحت شد پیام داد افتخار ندادین با ما بیاین بیرون فقط به خاطر غذا؟ اوکی. من اعصابم بهم ریخت. بعد با خودم فکر کردم کار درستو من انجام دادم. چندین بار رفتیم رستوران حالا می‌شد به خاطر شوئر بریم جوجه بزنیم. بیخیال شدم. بعدم رفتیم جوجه اماده خریدیم‌. هوا خیلی خوب بود اونروز انقد اون جوجه چسبید و انقد خوش گذشت که نگو... عصرم که اومدم خونه تو گروه سه‌نفرمون از مامی‌اینا پرسیدم کجا رفتن و خوش گذشته؟ که الحمدلله بهشون خوش گذشته بود و اون یه ذره عذاب وجدانم رفت. شبم رفتیم پیتزا و کوبیده و چلوجوجه خریدیم خونه حامداینا خوردیم و خوش گذشت. چلو رو واسه این خریدیم که فسقلی می‌گفت من rice می‌خوام. 

یکشنبه هفته پیش علی و رزی رو دعوت کردم خونمون. شوئر نمی‌دونست شام دعوتشون کردم وقتی فهمید گفت حامداینا رو هم دعوت کن. دیگه به اونا هم گفتم. شام قیمه و سیرواویج و سالاد و مخلفات گذاشته بودم. خوب بود خوش گذشت. فقط حس می‌کنم خورشتم کم بود. چون خورشتو گذاشته بودم بعد قرار شد به حامداینا هم بگم. شوئر نگاه کرد گفت بسه ولی من باز دلم طاقت نیاورد سیرواویجم گذاشتم. البته از هردوش اضافه اومد ولی دوست داشتم قیمه بیشتر می‌بود. 

خیلی وقته خونوادمو شام دعوت نکردم موندم برای عید دعوت کنم یا قبل عید؟ 

خریدای عید فسقلی تقریبا تموم شده ولی من و شوئر هیچی نخریدیم هنوز. دروغ چرا من یه کیف پول خریدم. واقعا همه چیز لازم دارم. یه کاپشن و روسری ام از حراجای آخر زمستون خریدم که ربطی به عید نداره. اونا رو هم لازم داشتم. 

چون چاقم اعتماد به نفس شلوار خریدن ندارم. از این بخش خرید متنفرم. باید برم زودتر انجامش بدم که شاخ غول بشکنه. 

چند روز پیش رفتم روضه. با اینکه اهلش نیستم ولی چون بار دوم بود دعوت می‌شدم و دفعه قبلی پیچونده بودم دیدم خیلی زشته نرم. خلاصه رفتم و عجیب خوب بود. دلم شکست و گریه کردم. واقعا بعدش حس سبکی داشتم. 

روزگارتون نیک